ایران ایستاده تا راه را گم نکنیم

  • ۵۰

پیش‌نویس: به مناسبت روز ایران‌شناسی و ایران‌گردی، یادداشتی در صفحه ۸ روزنامه آرمان ملی نوشتم.

 

سی ام اردیبهشت در گاهنامه ایرانی، به‌عنوان روز «ایران‌شناسی و ایران‌گردی» نام‌گذاری شده است، روزی برای شناخت بهتر و بیشتر ایران عزیز، این دردانه زمین که به‌گواه بیشتر شرق‌شناسان و جهان‌گردان، یکی از زیباترین و پرمعناترین کشورهای دنیاست. براساس ضوابط سازمان جهانی یونسکو، ایران جزء ده کشور برجسته باستانی، تاریخی و فرهنگی جهان بوده و از نظر جاذبه‌های طبیعی نیز رتبه پنجم جهان را در اختیار دارد.

امسال در حالی روز ایران‌شناسی و ایران‌گردی را گرامی‌ می‌داریم که شیوع بیماری کرونا در کشور، امکان بهره بردن از زیبایی‌های ایران عزیز را از ما سلب کرده است؛ اما به‌جاست که در این روز بیشتر به شناخت این سرزمین دیرپا و پر مفهوم همت گماریم.

در زبان باستانی «ایره» به معنای آزادگی و «ان» پسوند مکان است، در نتیجه ایران یعنی سرزمین آزادگان. ایران سرزمینی کهن است که تاریخ مردمانی که در آن زیسته‌اند نشان می‌دهد به‌راستی سرزمین آزادگان بوده، هست و خواهد بود. زمانی که آموزه‌های نورانی اسلام با سابقه تمدن دیرپای این سرزمین در هم آمیخت، فرهنگ و تمدنی ایرانی- اسلامی را رقم زده که در جهان به زیبایی می‌درخشد.

وقتی از ایران‌شناسی حرف می‌زنیم، زیبایی‌های سرزمین‌مان به یادمان می‌آید؛ از البرز و زاگرس سرافراز تا دریای کاسپین و خلیج پارس؛ از دلیری مردان و نجابت زنان تا رشادت شهیدان و غیرت رزمندگان؛ که لازم است آنها بشناسیم و به دیگران نیز بشناسانیم، تا راه را گم نکنیم.

ایران‌شناسی کاری مبتنی بر تعصبات جغرافیایی نیست، بلکه نگاهی است بر حقیقتی که در جهانِ گذشته وجود داشته و در آن کارهایی شده و ارزش‌هایی را به عرصه تاریخ آورده و مردان و زنان بزرگی را پرورش داده و در نتیجه راهی را برای یک زندگی و زیست انسانی، مبتنی بر آگاهی، علم و اخلاق ایجاد کرده است.

بخش زیادی از دانسته‌های ما از ایران، برمی‌گردد به تلاش شرق‌شناسان و ایران‌شناسان غربی، گرچه نمی‌توان تمام زحمات آنها را یکسره نادیده گرفت، اما در بسیاری از آنها نیز باید با دیده تشکیک نگریست. به‌نظر حضرت آیت الله سید محمد خامنه‌ای، ریاست بنیاد ایران‌شناسی «غربی‌ها عامدانه و به غرض، ایران را یک منطقه مبهم و تاریک به لحاظ تاریخی جلوه داده‌اند. آنها کشفیانی از هندوستان، مصر و حتی از بین‌النهرین را مرتب مطرح و بزرگنمایی می‌کنند، اما به ایران که می‌رسند، سرپوش می‌گذارند؛ چرا که نیاکانشان به آنها گفته‌اند این ملت،‌ ملت بزرگی‌ست؛ اگر موقعیت خودش را بشناسد بر دنیای فکر و علم و عقل مسلط خواهد شد و برای شما جایی باقی نمی‌گذارند».

هویت ملی، یکی از مهم‌ترین ابزارها برای مقابله با سلطه تمامیت خواه قدرت‌های برتری طلب محسوب می‌شود، به خصوص زمانی که این هویت بر تاریخی چند‌هزار‌ساله و تمدنی دیرینه استوار باشد که درون خود مردمی خداباور، خردپیشه، اندیشه‌ورز، آگاه و پیشرو را به نمایش خواهد گذاشت.

شناخت این چنین هویتی و ارج نهادن به آن بی‌شک سدی محکم در برابر تهاجم فرهنگی خواهد بود. پژوهش در مورد ابعاد مختلف ایران و تولید منابع دست اول علمی، چندین دهه است که به دغدغه‌ مسئولین و نهادهای دانشگاهی و فرهنگی تبدیل و اقداماتی نیز در این خصوص انجام شده، اما با وجود تاثیرات غیرقابل انکار، از همبستگی و همگرایی لازم برای شناساندن فرهنگ اصیل ملی و مذهبی ما در مقابل هجمه فرهنگی غرب برخوردار نبود، بنیاد ایران‌شناسی به‌عنوان موسسه علمی و پژوهشی با شخصیت مستقل و وابسته به نهاد ریاست جمهوری، وظیفه گسترش و سامان‌مند ساختن این پژوهش‌ها را بر عهده گرفته و با تشکیل شعب در استان‌ها و مناطق مختلف، بر شناختن و شناساندن دقیق جلوه‌های گوناگون فرهنگ و تمدن ایرانی در معنای وسیع کلمه اهتمام دارد.

یافتن منابع و مستندات دقیق از خاستگاه و منشا آغاز حیات انسان در رشته کوه‌های زاگرس که در همایش بین‌المللی زاگرس‌شناسی مورد اتفاق نظر اساتید و پژوهشگران ایرانی و خارجی قرار گرفت، تنها یکی از اقدامات ارزنده‌ای است که تاکنون از سوی بنیاد ایران‌شناسی انجام شده است، اما هنوز ناشناخته‌های بسیاری از این سرزمین نیاکانی باقی مانده است که شناسایی دقیق آن همت بیشتری را می‌طلبد.

 

جهت مشاهده صفحه روزنامه اینجا کلیک کنید.

جهت خواندن متن یادداشت در سایت روزنامه اینجا کلیک کنید

زاگرس زادگاه سفال و ظروف منقوش

  • ۵۸


سفال1 عبارت است از اشیاء و ظروفی که از گِل ساخته و پخته شده‌اند. اشیاء ساخته شده از گل در ردیف بادوام‌ترین آثار باستانی قرار دارند، ولی سفالینه‌ها به دلیل نوآوری که با پختن گِل پدید آمده ماندگاری بیشتری داشته و با نقوشی که بر آنها تصویر می‌شده، در حوزه فرهنگی، اهمیت بالاتری دارند.
در دوره پارینه‌سنگی میانی بین 300 هزار تا 40 هزار سال پیش، آثار بر جای مانده از غارنشینی در کوه‌های زاگرس به‌دست آمده که بیانگر سکونت انسان در این مناطق بوده است، پس از آن ابزار چخماقی موسوم به دوره موستری2 با قدمتی بیش از 40 هزار سال به چشم می‌خورد، در دوره پارینه‌سنگی پسین بین 38 هزار تا 19 هزارسال پیش در ناحیه زاگرس میانی ابزار سنگی و چوبی روایج و تنوع بیشتری می‌یابد و فرهنگی رغم می‌خورد که به فرهنگ برادوستی3 مشهور است و تا پایان آخرین عصر یخبندان4 در حدود 11 هزار و 700 سال پیش ادامه می‌یابد. در همین دوران ساخت سفالینه‌ها در زاگرس میانی آغاز شده است.
«رومن گیرشمن» سابقه تولید سفال در منطقه زاگرس را به دوره انسان غارنشین نسبت می‌دهد. وی در کتاب ایران از آغاز تا اسلام چنین می‌نویسد: «در عهدی که آنرا می‌توان بین 10 تا 15 هزار سال پیش از میلاد قرار داد، تغییر آب و هوا صورت گرفت. عهد بارانی از بین رفت و عهدی که در اصطلاح آنرا عهد خشک نامند و هنوز هم ادامه دارد، جانشین آن گردید. در این عهد، انسان پیش از تاریخ که بیشتر در نجد ایران می‌زیست، در غارها یا پناهگاه‌های سنگی سکونت داشت. در بهار سال 1949 ما نخستین بار در ایران آثار بقایای انسان عهد مزبور را در حفاری غاری در «تنگ پبده5» در کوه‌های زاگرس6 تشخیص دادیم. در اینجا انسان برای تهیه خوراک خود به شکار می‌پرداخت. انسان در آن موقع یک نوع ظروف سفالین ناهموار را که به طور ناقص پخته بود به کار می‌برد و در پایان دوره سکونت در غار این ظروف از فرط دودخوردگی به رنگ سیاه سیر در آمده بود». 
این مورد را می‌توان قدیمی‌ترین تاریخ ظهور و توسعه سفال دانست. این ظروف ناهموار و نیم‌پخته توسط نسل‌های بعدی به مرور تکامل یافته و به سفالینه‌هایی زیبا و منقوش تبدیل شدند.
این مدارک مستند موجب اثبات این فرضیه است که سفالگری و بافندگی که از صنایع وابسته به کشاورزی و دامداری هستند، در رشته کوه‌های زاگرس ایران آغاز شده است.
با کشف اولین شهرها7 در دامنه‌های زاگرس مشخص شد از چند جهت اساسی تمدن در این ناحیه، از تمدن مصر دست‌کم پنج قرن، از تمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دوهزار سال پیش‌تر است. این نظر را آرتور اپهام پوپ در کتاب شاهکارهای هنر ایران تایید کرده است.
ظروف سفالی به صورت سالم، شکسته و خرد شده در میان رایج‌ترین آثار مکشوفه باستان‌شناسی قرار دارند و شکل، شیوه ساخت و نقوش آنها، مبانی هزاران توصیف و تحلیل را فراهم آورده است.
در خلال همین زمان نقاشی روی سفال آغاز شد، بشر علاوه بر جنبه کاربردی سفال در زندگی روزمره، از نقوش مختلف هندسی، انسانی، گیاهی، حیوانی، موضوعی و نمادین که بر سفال نقش می‌زده، برای بیان وضعیت محیط و زندگی، اعتقادات، باورها و روایت موضوعی خاص استفاده کرده و کلیه خصوصیت‌های زندگی خود اعم از مذهبی، آئینی، اخلاقی و هنری را با نقش بر سفال تصویر می‌کرده است.
باید در نظر داشت انتقال پیام از طریق تصویر به شکل‌های گوناگون از قدیمی‌ترین ایام، یعنی از زمان انسان غارنشین وجود داشته است. قبل از ابداع خط، انسان اولیه منویات و مشاهدات خود را نقش می‌کرد. همین نقوش مقدمه‌ اختراع اولین خط تصویری، ایدئوگرام یا هیروگلیف و اندیشه‌نگاری بوده است. در نتیجه می‌توان گفت نقوش روی سفال‌های پیش از تاریخ در واقع خط مردم آن روزگار بوده است. گیرشمن عقیده دارد نقش‌های ظروف سفالی، متعلق به دوره‌ای است که بی‌فاصله، قبل از اختراع فن کتابت قرار داشته و جرج کنتو در کتاب «صنایع ایران» نقوش روی سفال را کتاب‌های اولیه ایران‌زمین تصور کرده است.
زاگرس‌نشینان آنقدر در صنعت سفالگری و نقاشی روی آن که خود هنر مشکل و زمان‌گیری است، موفق شده بودند که بعضی از آثار سفالین آنها جزء شاهکارهای صنعت سفالگری جهان به حساب می‌آید. در هیچ نقطه دیگر، نظیر هنر نقاشی روی سفال، هم‌زمان با سفالینه‌های منقوش زاگرس ایران، یافت نشده و این امر می‌رساند که حوزه تمدنی-فرهنگی زاگرس زادگاه اصلی ظروف منقوش است.


  1- Potsherd
  2-  Mousterian 
  3- Baradostian culture
  4- Last Glacial Period
  5- Pabda
  6- نشانی دقیق این مکان کوه‌های بختیاری واقع در شمال شرقی شوشتر است.
  7- از این شهرها می‌توان به قلعه جرمو در شرق شهر کرکوک، تپه حسونه در جنوب موصل و تپه گوره در بانه اشاره کرد.
 

خیابان‌گردی حاشیه و متن ندارد

  • ۵۳

 

خیابان‌ها، پارک‌ها، کافه‌ها، پیتزافروشى‌ها و خیلى جاهاى دیگر محل گشت و گذار مردم، به خصوص جوانان است، پدیده‌اى که پیش از این به نام ولگردی مطرح بود، امروز تحت عنوان خیابان‌گردی بررسی می‌شود.
جامعه‌شناسان ظهور پدیده خیابان‌گردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می‌دانند، یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت‌هایی از شبانه روزِ خود را در اختیار بگیرد، زمان کار خود را محدود کند و زمانى را به عنوان وقت آزاد در اختیار داشته باشد.
از نظر علمى اساس به وجود آمدن پدیده پرسه‌زنی، بیکارى انسان‌ها در زمان‌هاى خاصى است. داشتن وقت آزاد، سپس مصرف‌گرایی و خرید کالا، عمده دلایلى است که انسان‌ها را به خیابان‌ها می‌کشد.
اما به تازگى در جامعه‌ ما خیابان‌گردى دلیل دیگرى نیز یافته، افراد بیکارى که نه بخشى، بلکه تمام وقت‌شان آزاد است و از این رو که کارى ندارند، درآمدی هم ندارند پس تنها دلیل به خیابان آمدن‌شان گذراندن وقت یا در اصطلاح وقت‌کشى است.
با این همه نمی‌توان خیابان‌گردی را یکسره پدیده‌ای منفی دانست؛ بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده‌ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش یافته و موج خیابان‌گردی و پرسه‌زنی در جامعه رواج پیدا کرده و آسیب‌هاى از آن متبادر شود، به عنوان یک مشکل قابل بررسی است.
باید در نظر داشت که جوان بودن جامعه ایران، کمبود امکانات تفریحی، بیکارى جوانان و برخی دلایل دیگر می‌تواند عامل افزایش خیابان‌گردی باشد، که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و  مورد مطالعه قرار گیرد. زیرا هدر رفتن انرژى جوانان جامعه به این صورت چندان پذیرفته نیست.
از سویى دیگر باید در نظر داشت که خیابان‌گردی از معدود پدیده‌هایى است که عادلانه توزیع می‌شود، یعنی حاشیه و متن ندارد.
اگر خیابان‌گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم، باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدیدهایی است که عادلانه رخ می‌دهد.
در خیابان ما همانی هستیم که می‌خواهیم و می‌توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته، نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم، بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کرده و از واقعیت ما سر در آورند.
در خیابان به واسطه «مد»، طبقه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می‌شود. ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو است از جملات کوتاه، عریان و گاه هجوآمیز، زبانی که با استفاده از آن می‌توان نیاموختگی و کم‌دانستگی خود را پنهان کرد.
در فضاى امروز که انسان‌ها مدام درگیر شرایط موجود هستند، بسیار فرصت خوبى است که آدم بتواند خود را در فضایى خارج از چارچوب‌هاى رسمى رها کند و درست همانى باشد که مى‌خواهد بدون آنکه درگیر موقعیت اجتماعى خود شود.
در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابان‌گردی گذر کرده و به کافه‌نشینی روی آورده‌اند، فضاى خاصى که البته آزادى‌هاى خیابان‌گردى را ندارد. همین آزادی‌ها سبب شده در برخی کشورها پس از تماشای تلویزیون، خیابان‌گردی دومین مقوله‌ای باشد که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می‌کنند.
«زیگموت باومن» به عنوان یکى از شاخص‌ترین اندیشمندان معاصر می‌گوید: «بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل‌گر زمانه‌ی خود بدل می‌کند». «آنتونى رابینز» سخنران انگیزشی، هم اصرار دارد که خوشبختى را باید در خیابان جستجو کرد.
در مجموع به دلیل حضور افراد متعدد با سلایق و رفتارهای مختلف، می‌توان خیابان را بزرگ‌ترین دانشگاه دانست، زیرا هیچ کجا به اندازه‌ى خیابان موضوع براى آموختن و تفکر کردن ندارد، مى‌توان ساعت‌ها در همهمه‌هاى خیابان گم شد و نگاه کرد و فکر کرد و آموخت.

نقش زنان در حفظ و ترویج گویش‌های محلی -بررسی موردی گویش نهاوندی

  • ۶۰

نکته: مقاله پژوهشی نقش زنان در حفظ و ترویج گویش‌های محلی به عنوان اولین نمود میراث فرهنگی ناملموس (بررسی موردی گویش نهاوندی) را در راستای کارهای پژوهشی بنیاد ایران‌شناسی دفتر منطقه‌ای زاگرس نوشتم و در همایش بین‌المللی جایگاه زن در تمدن ایران و اسلام پذیرفته شده و در کتاب چکیده مقالات همایش درج شده است.
در ادامه نگاهی به این مقاله خواهیم داشت.

چکیده:
میراث فرهنگی ناملموس نشانگر اصلی تنوع فرهنگی در بین جوامع است، که نقش مهمی در گفتگو بین فرهنگ‌های مختلف ایفا کرده و در عین حال موجب مقاومت فرهنگی در برابر تفکر یکسان‌سازی فرهنگیِ قدرت‌های برتری‌طلب خواهد داشت.
از آنجا که لازمه حفظ و ترویج میراث فرهنگی ناملموس، انتقال بین نسلی از طریق آموزشِ سینه به سینه یا شفاهی است، بخش چشمگیری از تجلیات میراث فرهنگی ناملموس از اساس زنانه بوده و در بستر خانواده شکل می‌گیرد.
سنت‌ها و اصطلاحات شفاهی از جمله زبان، اولین نمود میراث ناملموس دانسته شده و بعضی زبان‌ها و قالب‌های زبانی در ردیف آثار جهانی ناملموس ثبت شده است. اما انواعی از میراث زبانی مانند گویش‌های محلی امروز در معرض خطر قرار گرفته‌اند.
گویش نهاوندی که در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس نیز به ثبت رسیده به عنوان میراثِ مشترک مردم این شهر در فرهنگ، تفکر، اقلیم، زیبایی‌شناسی، ارزش‌های جمعی و جهان‌بینی آنها ریشه دارد.
میراث زبانی را بیش از سایر نمونه‌های میراث فرهنگی ناملموس می‌توان زنانه دانست، زیرا آموزش زبان به نسل بعدی حتی در مردانه‌ترین جوامع نیز، همواره کار زنان بوده تا آنجا که زبان اصلی هر شخص را زبان مادری می‌نامند. اما در سال‌های اخیر با کم اهمیت جلوه داده شدن گویش‌های محلی این گویش‌ها مردانه قلمداد شده و زنان به زبان معیار رسمی گرایش یافته‌اند و همین سبب شده بخش کثیری از نسل‌های آینده بدون آموزش گویش محلی به اجتماع وارد شده و گویش محلی خود را به عنوان زبان دوم در محیط بیاموزند و این روند سبب نقص در آموزش و از میان رفتن بخش زیادی از اصطلاحات و کلمات در نسل‌های جدید شده که همین امر گویش نهاوندی را در معرض خطر قرار می‌دهد.
در این مقاله به گویش نهاوندی به عنوان سرمایه‌ای فرهنگی نگریسته شده و ضمن بررسی نقش زنان در حفظ و ترویج آن به آسیب‌شناسی دلایل عدم گرایش زنان، برای تکلم و آموزش آن پرداخته شده است.

روش‌شناسی
روش این پژوهش به صورت میدانی و گاه کتابخانه‌ای بوده و با بررسی آسیب‌های وارد شده به گویش نهاوندی بر اثر اتفاقات تاریخی و نقش عدم آموزش به کمرنگ شدن کاربرد آن صورت گرفته است.
ابزار گردآوری اطلاعات آن به صورت ثبت شفاهی از طریق گویش‌وران این گویش و مطابقت نوع گویش در افراد مسن، کسانی که گویش نهاوندی را به عنوان زبان مادری آموخته و نسل جدید انجام شده و برخی موارد نیز از میان منابع زبان‌شناسی و مکتوب جمع‌آوری شده است.

در این مقاله پژوهشی، ضمن بررسی اهمیت میراث فرهنگی ناملموس به عنوان تداوم‌بخشِ فرهنگ یک جامعه، به بررسی گویش نهاوندی به عنوان یک میراث معنوی پرداخته شده و نقش زنان در حفظ و انتقال آن به نسل‌های بعدی تحلیل شده است.

در بخشی از این مقاله چنین آمده:
در خصوص گویش نهاوندی آنچه مشهود است غالب شدن زبان معیار به خصوص در میان زنان و دختران است که سبب شده آنچه فرزندان در خانواده می‌آموزند، زبان معیار باشد و با گویش نهاوندی در خیابان و محیط‌های غیر از خانه برخورد داشته باشند. در این خصوص چون کودک آموزشِ زبانی خود را پیرامون زبان فارسی معیار می‌بیند، حتی در صورت آموزش تکلم به گویش نهاوندی با بسیاری از اصطلاحات و حتی کاربرد‌ها و شیوه دستوری گویش نهاوندی بیگانه شده و به مرور زمان، سبب می‌شود، گویش نهاوندی از شکل اصلی خود خارج شده و بیشتر به لهجه شبیه شود، زیرا سبب شده بسیاری از کلمات فراموش شده و با کلمات زبان رسمی جایگزین شود، به عنوان نمونه در گویش نهاوندی چهار واژه «موزه»، «اورسی»، «پالا» و «گالش» در برابر واژه فارسی «کفش» وجود داشته است. «موزه» مربوط به کفش‌های درباری بوده که نوک آنها رو به بالا برگشته و به دلیل از میان رفتن این پوشش نزدیک به یک قرن است دیگر استفاده نمی‌شود، «اورسی» کفش رسمی و مهمانی‌های خاص بوده، «پالا» کفشی بوده که به صورت روزمره استفاده می‌شده و «گالش» به کفشی اطلاق می‌شده که راحت بوده و برای دویدن، کوه‌نوردی یا کارهای بدنی استفاده می‌شده است، اما در حال حاضر استفاده از آنها بسیار کمرنگ شده و تلفظی لهجه‌گونه از کفش به صورت «کِووش» جایگزین شده است.

در بخش پایانی مقاله چنین نتیجه‌گیری شده است:
با توجه به قدرت و همه‌گیری زبان معیار در جامعه، بسیاری از خانواده‌ها تلاش می‌کنند زبان معیار را به عنوان زبان اولیه به کودکان آموزش دهند، که در این میان نیز نقش اساسی را زنان در نقش مادری بازی می‌کنند؛ این شیوه گرچه به نظر مفید می‌رسد اما از چند جلوه سبب بروز مشکلات عدیده‌ای برای نسل‌های بعدی می‌شود. نخست: بخش وراثتی زبان در کودکان حامل گویش نهاوندی است، دو: مادر و پدر با وجود تکلم به زبان معیار در ناخودآگاه ذهنی خود به گویش نهاوندی می‌اندیشند و آنرا به صورت ترجمه شده به زبان معیار برمی‌گردانند، سه: کودک در دوگانه‌گی زبان معیار و گویش نهاوندی قرار می‌گیرد. افراد با او به زبان معیار سخن گفته و در محاورات دیگر وی شاهد برقراری ارتباط با گویش نهاوندی است، چهار: کودک با ورود به مدرسه آموزش زبان معیار را طی می‌کند.  این دلایل عمده و دلایل دیگری سبب می‌شود ذهن کودک به عنوان نسل بعدی فاقد یک پیوستگی زبانی شده و وی را با میراث زبانی بیگانه می‌کند.
به طور نمونه کودکانی که زبان اولیه آنها زبان معیار است نسبت به کودکانی که گویش محلی را به عنوان زبان مادری آموخته‌اند از توانایی کمتری در کاربرد زبان معیار برخوردار هستند. علاوه بر این در صورت آموزش گویش نهاوندی در خانواده و سپس آموزش زبان معیار از طریق رسانه‌ها و نظام آموزشی، کودکان توانایی تکلم به هر دو زبان را دارا شده و این خود سبب گسترش دایره واژگانی و توانایی بیشتر کاربرد زبان در کودکان می‌شود.
استفاده از گویش نهاوندی در بازار، گرایش شدید مردان به تکلم به این گویش، استفاده از گویش نهاوندی در برنامه‌های طنز و قرار دادن آن در ردیف لودگی‌، بی‌کلاس دانستن تکلم به گویش محلی، وجود اصطلاحاتی در گویش محلی که ممکن است در زبان معیار بی‌ادبی یا لمپنی قلمداد شود، سبب شده، زنان و دختران گرایش خود به تکلم به گویش نهاوندی را از دست داده و به زبان معیار روی آورند و این امر زنجیره آموزش سینه به سینه و شفاهی این گویش را قطع کرده است.
با این تفاسیر می‌توان نتیجه گرفت که اولین قدم برای حفظ و تداوم این گویش به عنوان میراث فرهنگی ناملموس شهر نهاوند که با خود فرهنگ سنتی این جامعه را حمل و حفاظت می‌کند، ترغیب زنان و دختران به تکلم به این گویش و آموزش آن به نسل‌های بعد باشد.
 

غربت ایرانیت در میان ما

  • ۵۸

 

«فاجعه در نظر من این نیست که چرا در ایران هگل و کانت را نمی‌فهمند، به جهنم که نمی‌فهمند؛ فاجعه این است که عمق فرهنگ خودمان مخفی است».
این جملاتی است که دکتر کریم مجتهدی، استاد فلسفه، در مصاحبه با مجله «کتاب ماه فلسفه» گفته؛ به نظر می‌آید باید اضافه کرد: مشکل اساسی از آنجا ناشی می‌شود که ما به سطحی‌اندیشی که در نگاه‌های هر روزه مبتلا هستیم، راضی شده‌ایم.
تنها راه بیرون رفتن از این وضعیت بیدار کردن عقل و استفاده از عقلانیت در رفتار و زندگی است و این مهم تنها از فلسفه عقلانی ساخته است.
بررسی چگونگی راهبرد عقل می‌تواند ما را از این وضعیت خارج کند. وقتی بتوانیم از سطحی بودن اندیشه عبور کنیم، مرحله‌ی بعد یافتن عمق فرهنگ و راه ورود به جهان اندیشنده است، پس از این پدیده‌ انسان متفکر بروز می‌کند، پدیده‌ای که نیاز شدید امروز ماست.
مشکل ما با تفکر عقلانی برمی‌گردد به مشکلی که با شناخت آن داریم، بد نیست در این میان نیم‌نگاهی به نظر رنه دکارت داشته باشیم، وی در ابتدای کتاب گفتار در روش چنین بیان می‌کند: «حتی زیاده‌خواه‌ترین افراد هم معمولاً به سهمی بیشتر از آنکه [از درک درست یا عقل] دارند، تمایلی نشان نمی‌دهند».
ما احساس می‌کنیم چنان از عقل، درک درست و شیوه‌ی استدلال صحیح برخورداریم که نه برای بیشتر داشتن آن تلاش می‌کنیم و نه حتی نیاز آنرا احساس می‌کنیم.
همین برخورد را هم با فلسفه داشته‌ایم؛ «نزدیک به یک و نیم قرن است که در ایران، از فلسفه‌های عصر جدید غرب صحبت به میان آمده، ولی در این مدت -با اینکه البته برای فلسفه زمان زیادی نبوده- یک صدم از آنچه می‌بایستی انجام بگیرد، انجام نگرفته است». [مجتهدی، کریم- آشنایی ایرانیان با فلسفه‌های جدید غرب (مجموعه پژوهشی)- چاپ دوم ١٣٨٤- صفحه ١] ترجمه‌ی کتاب گفتار در روش به فارسی که با نام حکمت ناصریه منتشر شد، به عنوان اولین آشنایی رسمی و مکتوب ایرانیان با فلسفه جدید غرب، بیش از ١٥٠ سال پیش ترجمه شده و بی‌شک اگر درست خوانده و فهمیده می‌شد، عقلانیت در بین ما تا این اندازه غریب نبود.
به جرات می‌توان گفت که ما هرگز در پی آن نبوده‌ایم که خود به تحقیق در حقیقت موضوعات بپردازیم، بلکه بیشتر به تقلید کورکورانه پرداخته و بدون آنکه چیزی بر معرفت ما افزوده شود، تنها به قرقره آنچه از دیگران حفظ کرده‌ایم، مشغولیم.
برای آنهایی که معتقدند باید از شخصیت‌های ایرانی مثال آورد نیز می‌توان به این جمله‌ی ملاصدرا در مقدمه کتاب اسفار اربعه اشاره کرد: «مرد جوینده‌ی حقیقت و عاقل آن کسی است که شخصاً در صدد تفتیش و تحقیق برآید تا حقیقت برایش آشکار گردیده و به مرتبه وضوح رسیده و هیچگونه شبهه‌ای در دلش باقی نماند».
با این همه دلیل ما چه کردیم؟
به جای آنکه درگیر عقلانیت و اندیشه شویم، به کلمه‌سازی‌های عجیب و غریب پرداختیم و به جای شروع به حرکت عقلانی در مسیر شناخت کتاب عظیم عالم به جمع‌آوری و آرشیو حجم عظیمی از اطلاعات منجمد که خودمان هم نمی‌دانیم به چه دردمان می‌خورد، پرداختیم.
حاصل این می‌شود که هست؛ ما به عنوان جامعه‌ای که آغازگر نیک‌اندیشی بوده‌ است، نه تنها با فلسفه بیگانه شده‌ایم، بلکه حتی فرهنگ خودمان را هم کم‌کم فراموش کرده‌ایم.
آنچه امروز از فرهنگ و تاریخ ایران می‌دانیم، بیشتر از آنکه بر تحقیق و پژوهش استوار باشد، ناشی از شنیده‌هاست، شنیده‌هایی که گاه تنها داستان‌سازی‌هایی بی اساس است و گاه حاصل تحریف عادمانه تاریخ.
تازه اگر هم تصمیم بگیریم سیری در تاریخ و فرهنگ خودمان داشته باشیم، بیشتر منابع یا غربی است و یا رونویسی شده از منابع غربی؛ نقش ما در تبیین فرهنگ، فلسفه و تاریخ خودمان چنان کمرنگ است که برخی جرات می‌کنند بگویند: شناخت ایران را مدیون فعالیت مستشرقین غربی هستیم.
نمی‌توان همه کارهای ایران‌شناسان غربی را یکسره باطل دانست، اما شواهد نشان می‌دهد نمی‌توان به همه آنها نیز چشم بسته اطمینان کرد.
به نظر می‌رسد لازم است، یک بار دیگر تمام آنچه از خودمان می‌دانیم را مرور کرده و با نگاهی اندیشنده، همه آنها را به محضر نقد تسلیم کنیم، نقدی منصفانه و با پایه‌های علمی.
شاید این اولین قدم ما برای پیشرفت باشد.

نوشتن تمایز انسان از حیوان

  • ۵۸

خیلى‌ها بر این عقیده‌اند که پیشرفت‌هاى انسان امروز به واسطه‌ى زبان به وجود آمد، اما با نگاهى به تاریخ علم بشر، به راحتى مى‌توان فهمید که پایه‌هاى پیشرفت این تمدن بزرگ از زمانى شکل گرفت که خط و نوشتن آغاز شد.
به نظر مى‌رسد بهتر است انسان را به جاى حیوان ناطق، حیوان نویسنده نام‌ گذارى کنیم، زیرا علم فهمیده که برخى از حیوانات نیز براى خود زبان خاصى دارند و با هم صحبت مى‌کنند؛ اما به جرات مى‌توان گفت که انسان تنها موجودى است که تاکنون شناخته شده و قدرت نوشتن دارد.
اما متاسفانه چیزى که امروز در جامعه‌ى ما به سرعت در حال افزایش است، جاى گزینى گفتار به جاى نوشتار است و این یعنى بازگشت به چیزى نزدیک به 2500 سال پیش، یعنى زمان سوفسطائیان. مسئله‌اى که در یونان باستان با افلاطون پایان یافته بود، در جامعه‌ى ما تازه در حال شکل گرفتن است.
مشکل تنها به اینجا ختم نمى‌شود، مشکلى که در جامعه‌ى ما در حال گسترش است به مراتب خطرناک‌تر مى‌نماید، افرادى که فعالان جامعه هستند، به جاى مکتوب کردن نقد و نظرات خود، رو به سوى نقد شفاهى آورده‌اند. دلیل این انتخاب هم بسیار ساده است، این گروه براى آنکه خود را از نقد دیگران مصون بدارند، از نوشتن تن مى‌زنند و این بحران خطرناکى را براى آینده رقم خواهد زد.
دکتر عبدالرحمن فرامرزى [موسس روزنامه کیهان] روزهاى یکشنبه در صفحه 3 روزنامه به بررسى و تحلیل شرایط روز مى‌پرداخته و روزهاى سه‌شنبه هم در رادیو مسائل روز کشور و جهان را تحلیل مى‌کرده است.
مطالبى که در رادیو عنوان مى‌شد به مراتب تندتر و انتقادى‌تر از مقاله‌هایى بود که در روزنامه مى‌نوشت.
استاد محمد دهقانی آرانی که آن روزگار خبرنگار کیهان بوده، تعریف مى‌کرد روزى از دکتر فرامرزی پرسیدم: چرا مطالبى که در رادیو مى‌گویید را در روزنامه نمى‌نویسید تا تعداد خوانندگان بیشتر شود.
وى نگاهى به من انداخت و گفت: رادیو حرف است و حرف هم باد هوا. اما چیزى که مى‌نویسى سند مى‌شود و تا ابد قابل استناد است.
امروز که نزدیک به 5 دهه از آن روزگار مى‌گذرد گویى باز هم اوضاع و دید روشنفکرمآبانه ما زیاد فرقى نکرده و همه براى آنکه چیزى براى انتقاد کردن به دست دیگران ندهند، نمى‌نویسند و تنها به حرف زدن بسنده مى‌کنند. باید به این دوستان گفت که عزیز من حرف باد هواست.
وقتى بیشتر افراد فعال جامعه از نقدپذیرى فرار کنند و حتى از ارائه‌ى کارهاى مکتوب به دلیل آنکه ممکن است مورد نقد قرار بگیرد، سر باز زنند، دیگر چیزى به نام تولیدات فرهنگى، هنرى، فلسفى و علمى باقى نخواهد ماند. انسانى که با نوشتن توانست علم را گسترش دهد، دیگر راهى براى آن  ندارد و در نتیجه دیگر نمى‌توان به ادامه‌ى این پیشرفت  امید داشت.
این عادت گریز از نقد شدن هم برمى‌گردد به همان خصوصیات سوفسطایى که هنوز در ذهن جهان سومى ما باقى مانده و انگار نمى‌خواهیم، هم فکرى براى آن داشته باشیم.
این در حالی است امانوئل کانت، فیلسوف قرن هجدهم میلادی در کتاب نقد عقل محض چنین می‌گوید: 
زمانه‌ى ما دوران نقد است و هر چه هست باید در مقابل آن تسلیم شوند. دین و قانون با استفاده از تقدس و ابهتى که براى خود قائل مى‌شوند مى‌خواهند خود را از نقد معاف کنند؛ اما پس از آن شکى علیه آنها به وجود مى‌آید؛ [که سبب مى‌شود] احترام دوستانه‌اى را که عقل به چیزهایى مى‌گذارد که در مقابل بررسى آزاد و آشکار سالم مانده‌اند، از دست خواهند داد.
اگر بخواهیم چیزى به نام پیشرفت را در هر عرصه‌اى که در آن فعالیت مى‌کنیم داشته باشیم، چاره اى نداریم جز اینکه به نوشتن و پذیرش نقد شدن برگردیم. 

نشریک چیست

  • ۶۲

در جامعه‌ی امروز ما چیزی به نام فقدان مخاطب کمر انتشار نشریات را شکسته، با این اوصاف انتشار یک نشریه حتی با تکیه بر آگهی تبلیغاتی، فروش و رانت‌های خاص کار چندان عاقلانه‌ای به نظر نمی‌رسد، جالب‌تر اینکه این مشکل را با یک جمله توجیه می‌کنیم: «مردم ما اهل مطالعه نیستند!»
در رد این ادعا کافی است که آمار صفحات مجازی فارسی و میزان بازدید از آنها را نشان داد، پس باید قبول کرد که ایراد کار جایی دیگر است. نشریات و در حقیقت رسانه‌های ما در کل، تنها منتقل کننده‌ی پاره‌ای از «آگاهی‌های منجمد» هستند و این یعنی مخاطب به هر دلیلی نیازی به خواندن آنها ندارد و طبیعی است که مخاطب تشنه‌ی دانستن رو به سوی فضای مجازی آورد.
قرن 21 به دو عنوان مشهور شده است: «انفجار اطلاعات» و «ساندویچی شدن»؛ حالا اگر بخواهیم این دو را با پدیده‌‌ی جدید دیگری در پست مدرنیسم با نام «مرکزگریزی» ترکیب کنیم، حاصل کار چیزی می‌شود به نام «خرده‌رسانه» یا در اصطلاح انگلیسی آن [Subjournal].
در یک تعریف ساده می‌توان خرده‌رسانه‌ها را، رسانه‌ای ساندویچی، پر مطلب، مرکز گریز و غیررسمی دانست، با مطالب کوتاه و متعدد.
خرده‌رسانه‌ها، ابزاری جدید در خدمت اطلاع‌رسانی هستند، اما در این رسانه‌های تازه، که بیشتر به صورت صفحات مجازی، وجود دارند، کمبودی احساس می‌‌شود؛ که سبب شده مخاطبان، آنها را بیشتر بنگاه خبررسانی بدانند تا یک رسانه‌ی تمام عیار؛ این کمبود اساسی هم چیزی نیست جز «گرافیک رسانه‌های مکتوب».
صفحات مجازی به عنوان یک خرده‌رسانه مشغول انجام وظیفه‌ی خود هستند، اما باید در نظر داشت که آنها بیشتر جنبه‌ی شخصی داشته و به دلیل عدم رعایت قواعد رسانه‌ای و گرافیک، چندان مورد توجه قرار نخواهند گرفت. از این رو به وجود آمدن پدیده‌ای به نام نشریک [Nashriyak] ضروری به نظر می‌رسد.
در تعریف نشریک می‌توان گفت: یک یا چند صفحه محدود که شبیه یک نشریه مکتوب طراحی شده، قابل فروش نبوده، در دکه‌های مطبوعاتی عرضه نشده و در فضای مجازی منتشر می‌شود، در نتیجه برای انتشار به چیزی به نام مجوز نیاز ندارد. این نشریک‌ها معمولا توسط افراد معدودی تهیه شده و به طور معمول از قاعده‌ی خاصی نیز پیروی نمی‌کنند و به علت داشتن فضایی غیر رسمی به بسیاری از مشکلات دست و پا گیر رسانه‌های رسمی نیز گرفتار نیستند.
با توجه به تازگی، کل مقوله‌ی خرده‌رسانه در حال پروسه‌ی آزمون و خطاست تا بتواند مسیر درست را بیابد؛ اما در این میان نشریک در مرحله‌ای عقب‌تر، شاید هنوز درگیر یک سئوال وجودی باشد که: نشریک چه ضرورتی دارد؟