خیابان‌گردی حاشیه و متن ندارد

  • ۵۳

 

خیابان‌ها، پارک‌ها، کافه‌ها، پیتزافروشى‌ها و خیلى جاهاى دیگر محل گشت و گذار مردم، به خصوص جوانان است، پدیده‌اى که پیش از این به نام ولگردی مطرح بود، امروز تحت عنوان خیابان‌گردی بررسی می‌شود.
جامعه‌شناسان ظهور پدیده خیابان‌گردی را همپای به وجود آمدن بحث فراغت می‌دانند، یعنی درست از همان جایی که انسان توانست ساعت‌هایی از شبانه روزِ خود را در اختیار بگیرد، زمان کار خود را محدود کند و زمانى را به عنوان وقت آزاد در اختیار داشته باشد.
از نظر علمى اساس به وجود آمدن پدیده پرسه‌زنی، بیکارى انسان‌ها در زمان‌هاى خاصى است. داشتن وقت آزاد، سپس مصرف‌گرایی و خرید کالا، عمده دلایلى است که انسان‌ها را به خیابان‌ها می‌کشد.
اما به تازگى در جامعه‌ ما خیابان‌گردى دلیل دیگرى نیز یافته، افراد بیکارى که نه بخشى، بلکه تمام وقت‌شان آزاد است و از این رو که کارى ندارند، درآمدی هم ندارند پس تنها دلیل به خیابان آمدن‌شان گذراندن وقت یا در اصطلاح وقت‌کشى است.
با این همه نمی‌توان خیابان‌گردی را یکسره پدیده‌ای منفی دانست؛ بلکه ابتدا باید بپذیریم که پدیده‌ای تحت این عنوان داریم و در صورتی که آمار آن به یکباره افزایش یافته و موج خیابان‌گردی و پرسه‌زنی در جامعه رواج پیدا کرده و آسیب‌هاى از آن متبادر شود، به عنوان یک مشکل قابل بررسی است.
باید در نظر داشت که جوان بودن جامعه ایران، کمبود امکانات تفریحی، بیکارى جوانان و برخی دلایل دیگر می‌تواند عامل افزایش خیابان‌گردی باشد، که البته باید در مجالی مشروح بررسی شده و  مورد مطالعه قرار گیرد. زیرا هدر رفتن انرژى جوانان جامعه به این صورت چندان پذیرفته نیست.
از سویى دیگر باید در نظر داشت که خیابان‌گردی از معدود پدیده‌هایى است که عادلانه توزیع می‌شود، یعنی حاشیه و متن ندارد.
اگر خیابان‌گردی با خودرو را از تعریف خود حذف کنیم، باید بگوییم خیابان تقسیم دید و بازدیدهایی است که عادلانه رخ می‌دهد.
در خیابان ما همانی هستیم که می‌خواهیم و می‌توانیم پشت نقابی از ظاهر آراسته، نهان شویم و لحظاتی در دنیای خیالی خود سیر کنیم، بی آنکه دیگران به عمق ما نفوذ کرده و از واقعیت ما سر در آورند.
در خیابان به واسطه «مد»، طبقه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فرد پنهان می‌شود. ادبیات خیابانی زبانی یکسان است که مملو است از جملات کوتاه، عریان و گاه هجوآمیز، زبانی که با استفاده از آن می‌توان نیاموختگی و کم‌دانستگی خود را پنهان کرد.
در فضاى امروز که انسان‌ها مدام درگیر شرایط موجود هستند، بسیار فرصت خوبى است که آدم بتواند خود را در فضایى خارج از چارچوب‌هاى رسمى رها کند و درست همانى باشد که مى‌خواهد بدون آنکه درگیر موقعیت اجتماعى خود شود.
در کشورهایی مانند فرانسه مردم از خیابان‌گردی گذر کرده و به کافه‌نشینی روی آورده‌اند، فضاى خاصى که البته آزادى‌هاى خیابان‌گردى را ندارد. همین آزادی‌ها سبب شده در برخی کشورها پس از تماشای تلویزیون، خیابان‌گردی دومین مقوله‌ای باشد که افراد با آن وقت فراغت خود را پر می‌کنند.
«زیگموت باومن» به عنوان یکى از شاخص‌ترین اندیشمندان معاصر می‌گوید: «بیرون رفتن و به کار انداختن پاها آدم را به فیلسوف و تحلیل‌گر زمانه‌ی خود بدل می‌کند». «آنتونى رابینز» سخنران انگیزشی، هم اصرار دارد که خوشبختى را باید در خیابان جستجو کرد.
در مجموع به دلیل حضور افراد متعدد با سلایق و رفتارهای مختلف، می‌توان خیابان را بزرگ‌ترین دانشگاه دانست، زیرا هیچ کجا به اندازه‌ى خیابان موضوع براى آموختن و تفکر کردن ندارد، مى‌توان ساعت‌ها در همهمه‌هاى خیابان گم شد و نگاه کرد و فکر کرد و آموخت.

نوشتن تمایز انسان از حیوان

  • ۵۸

خیلى‌ها بر این عقیده‌اند که پیشرفت‌هاى انسان امروز به واسطه‌ى زبان به وجود آمد، اما با نگاهى به تاریخ علم بشر، به راحتى مى‌توان فهمید که پایه‌هاى پیشرفت این تمدن بزرگ از زمانى شکل گرفت که خط و نوشتن آغاز شد.
به نظر مى‌رسد بهتر است انسان را به جاى حیوان ناطق، حیوان نویسنده نام‌ گذارى کنیم، زیرا علم فهمیده که برخى از حیوانات نیز براى خود زبان خاصى دارند و با هم صحبت مى‌کنند؛ اما به جرات مى‌توان گفت که انسان تنها موجودى است که تاکنون شناخته شده و قدرت نوشتن دارد.
اما متاسفانه چیزى که امروز در جامعه‌ى ما به سرعت در حال افزایش است، جاى گزینى گفتار به جاى نوشتار است و این یعنى بازگشت به چیزى نزدیک به 2500 سال پیش، یعنى زمان سوفسطائیان. مسئله‌اى که در یونان باستان با افلاطون پایان یافته بود، در جامعه‌ى ما تازه در حال شکل گرفتن است.
مشکل تنها به اینجا ختم نمى‌شود، مشکلى که در جامعه‌ى ما در حال گسترش است به مراتب خطرناک‌تر مى‌نماید، افرادى که فعالان جامعه هستند، به جاى مکتوب کردن نقد و نظرات خود، رو به سوى نقد شفاهى آورده‌اند. دلیل این انتخاب هم بسیار ساده است، این گروه براى آنکه خود را از نقد دیگران مصون بدارند، از نوشتن تن مى‌زنند و این بحران خطرناکى را براى آینده رقم خواهد زد.
دکتر عبدالرحمن فرامرزى [موسس روزنامه کیهان] روزهاى یکشنبه در صفحه 3 روزنامه به بررسى و تحلیل شرایط روز مى‌پرداخته و روزهاى سه‌شنبه هم در رادیو مسائل روز کشور و جهان را تحلیل مى‌کرده است.
مطالبى که در رادیو عنوان مى‌شد به مراتب تندتر و انتقادى‌تر از مقاله‌هایى بود که در روزنامه مى‌نوشت.
استاد محمد دهقانی آرانی که آن روزگار خبرنگار کیهان بوده، تعریف مى‌کرد روزى از دکتر فرامرزی پرسیدم: چرا مطالبى که در رادیو مى‌گویید را در روزنامه نمى‌نویسید تا تعداد خوانندگان بیشتر شود.
وى نگاهى به من انداخت و گفت: رادیو حرف است و حرف هم باد هوا. اما چیزى که مى‌نویسى سند مى‌شود و تا ابد قابل استناد است.
امروز که نزدیک به 5 دهه از آن روزگار مى‌گذرد گویى باز هم اوضاع و دید روشنفکرمآبانه ما زیاد فرقى نکرده و همه براى آنکه چیزى براى انتقاد کردن به دست دیگران ندهند، نمى‌نویسند و تنها به حرف زدن بسنده مى‌کنند. باید به این دوستان گفت که عزیز من حرف باد هواست.
وقتى بیشتر افراد فعال جامعه از نقدپذیرى فرار کنند و حتى از ارائه‌ى کارهاى مکتوب به دلیل آنکه ممکن است مورد نقد قرار بگیرد، سر باز زنند، دیگر چیزى به نام تولیدات فرهنگى، هنرى، فلسفى و علمى باقى نخواهد ماند. انسانى که با نوشتن توانست علم را گسترش دهد، دیگر راهى براى آن  ندارد و در نتیجه دیگر نمى‌توان به ادامه‌ى این پیشرفت  امید داشت.
این عادت گریز از نقد شدن هم برمى‌گردد به همان خصوصیات سوفسطایى که هنوز در ذهن جهان سومى ما باقى مانده و انگار نمى‌خواهیم، هم فکرى براى آن داشته باشیم.
این در حالی است امانوئل کانت، فیلسوف قرن هجدهم میلادی در کتاب نقد عقل محض چنین می‌گوید: 
زمانه‌ى ما دوران نقد است و هر چه هست باید در مقابل آن تسلیم شوند. دین و قانون با استفاده از تقدس و ابهتى که براى خود قائل مى‌شوند مى‌خواهند خود را از نقد معاف کنند؛ اما پس از آن شکى علیه آنها به وجود مى‌آید؛ [که سبب مى‌شود] احترام دوستانه‌اى را که عقل به چیزهایى مى‌گذارد که در مقابل بررسى آزاد و آشکار سالم مانده‌اند، از دست خواهند داد.
اگر بخواهیم چیزى به نام پیشرفت را در هر عرصه‌اى که در آن فعالیت مى‌کنیم داشته باشیم، چاره اى نداریم جز اینکه به نوشتن و پذیرش نقد شدن برگردیم. 

لزوم آگاهی‌رسانی حقوق حیوانات

  • ۱۰۸

ماجرای توله خرس سوادکوه اولین نمونه از این قبیل رفتارهای وحشتناک نیست. اتفاقات دلخراشی که هر چند وقت یکبار از جنایت علیه حیوانات و نقض حقوق آنها، خبرساز شده و به سرعت موجی در میان جامعه به راه می‌اندازد و اندکی بعد به دست فراموشی سپرده می‌شود.

اینکه ضاربان دستگیر و حتی به اشدمجازات محکوم شوند، می‌تواند درس عبرتی برای دیگران بوده و از اقداماتی مشابه جلوگیری کند؛ اما چرا این رفتارها در جامعه بروز پیدا می‌کند؟ 

پاسخ بسیار کوتاه است: ناآگاهی

در جامعه‌ای که دنبال کردن گربه‌ها، ترساندن پرندگان و سنگ زدن به سگ‌ها بازی‌های کودکانه محسوب شده و گاه با تشویق والدین همراه می‌شود، نمی‌توان چیزی جز این انتظار داشت که #حقوق_حیوانات مدام لگدکوب شود.

اینکه برای اصلاح این وضعیت چه کاری باید یا می‌توان انجام داد، یک کلمه است: آگاهی‌رسانی.

فقط کافی است که حقوق حیوانات و لزوم رعایت آن، از سوی افراد مختلف مدام گوشزد شده و در هر فرصتی به آن پرداخت. این امر سبب بالارفتن سطح آگاهی عمومی و در ادامه جلوگیری از این قبیل رفتارها شود.

نمی‌توان در جمع‌های مختلف بی‌مقدمه صحبت را به حقوق حیوانات کشید، برای این منظور می‌توان از نشان‌های حقوق حیوانات استفاده کرد، پیشنهاد اصلی تهیه دستبندهای حمایت از حقوق حیوانات است که رنگ آنها نارنجی است و رویشان هم نوشته شده: ما صدای آنها هستیم. این دستبندها را می‌توان از انجمن‌های حامی حیوانات به قیمت حدود ده تا پانزده هزار تومان تهیه کرد که سود فروش آن نیز صرف حمایت از حیوانات می‌شود.

اما اگر به هر دلیلی تهیه دستبند مقدور نیست، با چند سانتیمتر روبان نارنجی می‌توان نشان سینه‌ای تهیه کرده که هزینه آن به صد تومان هم نمی‌رسد و روی لباس یا کیف نصب کرد.

این نشان‌ها سبب جلب نظر افراد شده و زمانی که بپرسند این چیست؟ درست همان فرصتی است که لازم بود، زمانی که در چند جمله حقوق حیوانات و لزوم رعایت آنرا گوشزد کرد.

زندگی بیش از یک قمار خواهد بود؟

  • ۲۰۴

در خصوص تخته نرد، فلسفه و داستان ساخته شدن آن، مطالب زیادی گفته شده، داستان‌هایی که گاه به اوهام بیشتر شبیه است تا واقعیت در این میان خیلی‌ها تخته نرد را قمار می‌دانند؛ اما نرد بیشتر از هر چیزی که فکر کنی به حقیقت زندگی نزدیک است.

جایگاهی است با بیست و چهار عرصه برای بازی که در اختیار انسان گذاشته شده، دوازده خانه سمت روشن (۱۲ ساعت روز) و دوازده خانه سمت تیره (۱۲ ساعت شب).

پانزده مهره‌ای که پیش از حضور بازیگر در جایگاه‌های خود نشسته‌اند و نمادی هستند از دو آرزوی دور (آزادی و عشق)، پنج نیاز میانی (خوراک، پوشاک، مسکن، استراحت و جنسی)، سه زمان زندگی (گذشته، حال و آینده) و پنج حسی که در خانه‌ی خود در اختیار داریم (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه).

در کنار این‌ها دو تاس وجود دارد، یکی ظاهر است و دیگری باطن و هر کدام شش وجه (راست، چپ، روبرو، پشت سر، بالا و پایین)دارند.

نحوه‌ی حرکت مهره‌ها در اختیار انسان است (بازی کردن) و تعداد حرکت‌ها را تقدیر مشخص می کند (تاس ریختن) یعنی آنچه به واسطه آن دو تاس نازل می‌شود جبر است و بازی با مهر‌ه‌ها اختیار؛ پس «لاجبر و لا اختیار» [نه جبری و نه اختیاری] است که «تفویض امر بین الامرین» [برگزیدن یک مسیر از بین مسیرهای مشخص شده] شرح تخته نرد است!

وقتی که ظاهر و باطن بر یک وجه نشست، جفت بازی می‌شود و اگر ظاهر و باطن هر دو کامل باشد، جفت شش می‌آورد و فرصت می‌یابد تا کنج خانه‌ای را برای خود ببندد.

باید حواست باشد که مهره‌ات را در وسط بازی تنها رها نکنی، زیرا ممکن است در میانه‌ی زندگی دل به چیزی ببندد و زمین‌گیرت ‌کند و باید بازی را از سر بگیری آن هم در صورتی که خانه‌‌ای خالی بیابی و وجه تقدیرت بر آن متمایل باشد. اما سرانجام کسی برنده است که زودتر عرصه دل را از دغدغه‌ی روز و شب خالی کند و با پوزخندی به نظاره بنشیند همکاری تقدیر و اراده را.

حالا اگر نرد قمار است آیا زندگی چیزی بیشتر از یک قمار خواهد بود؟